تکنولوژی

هزارتوى ابرمتن ها پايان کتاب

نام نویسنده: فرهاد حيدرى گوران

دونادون – «نوشتن در فضاى وب ، اين پديده مقدس ، مرا ياد اسطوره هاى باستانى مى اندازد. ياد عصر نانوشته ها.»
اين جملات را در گفت وگويى يافتم با ميكاييل جويس. او معروف است به نويسنده ابرمتن [hyper txt]، متن هايى كه به واسطه فناورى نوشتن و خواندن امكان پذير شده اند.
در واقع از آن زمان كه صفحه سيال رايانه ها به كار افتاد و امكان ارجاع و پيوند كلمات ، تصاوير و صداها پديد آمد ، نوعى از نوشتن شكل گرفت كه از حالت يك بعدى صفحه كاغذى فراتر رفت و فضايى چند بعدى خلق شد مبتنى برلينك و ارجاع. رايانه، خواهى نخواهى سنت تاريخى نوشتن و به تبع آن خواندن را به چالش كشيده است . جهان خطى پاپيروس و گوتنبرگ پوست انداخته و فيزيك زبان در مركز توجه قرار گرفته است . در اين فضاى يكسر متفاوت ، قدرت انتقال پذيرى زبان نامحدود است و متغير، اتفاقى كه مرى كريگر آن را«ميل به نشانه طبيعى» ناميده است. با اين حال اين جا ديگر ، نشانه ، نشانه نيست چنان كه متن هم متن نيست و صرفاً با رويداد هايى تو در تو و البته اختيارى رو به رو هستيم . نوشتن مجازى همان قدر به واقعيت نزديك است كه پول مجازى و مبادله اقتصادى معطوف به آن . رويكرد بازى گرانه نوشتن مجازى را به برداشت هاى انتزاعى و ذهنيت پردازانه فرو نكاهيم كه مسئله چيز ديگرى است .
– تفاوت واقعيت مجازى با جهان و هستى واقعى در چيست ؟
– كدام تفاوت ؟ من كه تفاوتى نمى بينم .
جويس با رندى تمام از پرسش هاى به قول خودش«مصرف شده» مى گذرد . او نويسنده « بعد از ظهر ، يك داستان» [۱۹۹۱] است كه يكى از مشهور ترين ابرداستآن هايى است كه تا به امروز نوشته شده ، ابرداستانى جذاب و متفاوت كه هر كلمه آن نشانه اى است به كلمات ديگر . جويس به اتفاق جى باتلر و جان. بى . اسميت پروژه « فضاى داستان» را تنظيم و تدوين كرده اند كه نمونه اى است مثال زدنى از فناورى نوشتن و خلق فضاهاى روايى و ساختارى . آنها تمهيدات لازم را براى ايجاد امكانات نوشتارى در فضاى وب و چگونگى آفرينش ابرمتن هاى ارجاعى و پيوندى توضيح داده اند .جويس مى گويد:« فيزيك زبان را فراموش نكنيد . كلمه روى صفحه كاغذى ، مرده اى است كه به عصاى موسى هم زنده نمى شود .»داستان «دسترسى» جويس ، عبارت است از يك صفحه اصلى و رديفى از كلمات پيوندى . داستان با كلمه« دسترسى» آغاز مى شود. روى اين كلمه كه كليك كنيم مى رسيم به صفحه اى ديگر با اين جمله: «بگذار داستانى برايت بگويم . اين داستان . اين را بگويم . داستان .»
در« دسترسى» با توضيحاتى مستقيم و نامستقيم در باب دستور زبان جملات و صرف افعال و مصادر رو به رو مى شويم . يعنى نوعى تعامل ميان روايت گرى و توضيح زبانى و نحوى آن به چشم مى خورد .
– بله وضع از اين قرار است كه مى بينيد و مى خوانيد ، مسئله اين است كه اين نوع داستان را نمى شود روى كاغذ نوشت يا حتى روى صحنه اجرا كرد . البته صريحاً بگويم كه من با ترجيح اين نوع فضاى نوشتارى بر شكل سنتى كتاب موافق نيستم . اصلاً اين نوع مرزبندى و دامن زدن به دوگانگى «كاغذ» و « وب»را قبول ندارم . اين ها همه امكانات نوشتن در جهان انسانى اند خود واقعيت اند و فرآورده دانش و خلاقيت بشرى . لطفاً بودريار را با وانموده هايش تنها بگذاريد.
[ريچارد . د. كريستو فارو] داستان « به دست آوردن يكديگر» بر ساخته كريستو فارو ، نمونه اى ديگر از ابرمتن است ، داستانى به غايت عاشقانه كه زندگى دو شخصيت جوان به نام هاى كنت و لورين را در برمى گيرد . در اين داستان ، عناصر و روش هاى ابرمتن به روشنى نشان داده شده است . كريستو فارو در مقدمه « به دست آوردن يكديگر»مى نويسد : «شما بخش هايى از داستانى را خواهيد خواند كه توسط دو شخصيت روايت مى شود اما بيشتر كنت و رينه در آن دخالت دارند … راه هاى بسيارى براى ورود به داستان وجود دارد. پيوند هايى شما را از روايت لورين به روايت كنت مى برد و بالعكس . شما همچنين مى توانيد در جريان داستان بدون تغيير زاويه ديد به جلو برويد يا به عقب برگرديد. در انتهاى صفحه علايمى هست كه با كليك روى آنها به صفحه يا صفحات ديگر مى رويد …»
پيوندهايى كه زير يكى از صفحات داستان « به دست آورن يكديگر» به چشم مى خورد از اين قرار است :
– به سوى يك زاويه ديد مشترك
– بازگشت به يك زاويه ديد مشترك
– آنچه كن در آن تابستان به آن انديشيد
– آنچه وقتى بيتانى آنها را ديد ، اتفاق افتاد

– بازگشت به مقدمه
آشكارا معلوم است كه اين داستان با بهره بردارى از زاويه ديد متكثر نوشته شده است ، تمهيدى كه چندان تازه نيست با اين وجود چرخش ساختارى داستان و چگونگى شكل گيرى آن كاملاً نوآورانه و تامل برانگيز است .
از سوى ديگر انتخاب نحوه خواندن به مخاطب واگذار شده است. مى توانيم تمام داستان را از زاويه ديد كن بخوانيم يا از زاويه ديد دوستان آنها . مى توانيم آن را بر ساس يك دوره مشخص زمانى بخوانيم يا دوره هاى مختلف زمانى .
آنچه اكنون مورد توجه ابر متن نويسان و نظريه پردازان اين گونه نوشتارى است اين است كه كاركرد زبان در اين وضعيت چگونه است .
ميكاييل جويس مى گويد: « از سوسور تا امبرتو اكو بر زبان به مثابه يك نشانه اختيارى تاكيد شده ، فرويد در مقاله«يادداشتى درباره صفحه جادويى» به مسئله نوشتار از منظر ناخود آگاه زبان پرداخت و به دنبال كشف اين نكته بود كه بنيان نوشتار كجاست ؟ در روان آدمى يا مثلاً نخستين سنگ نوشته ها؟ فضاى مجازى نوشتن از سويى محصول عصر پسامدرن است و از سوى ديگر معطوف به گذشته هاى دور ، آن جاكه زبان اسطوره شكل گرفت . نسبت اين فضا با واقعيت شايد همان نسبت اسطوره است با عصر پيش از نوشتار .»
مسئله ديگر، به نقش سنتى كتاب برمى گردد . كتاب به عنوان يك رسانه ، به لحاظ شكلى ، كليتى خطى [ linear totality] دارد . كتاب به ما مى گويد كه چند صفحه دارد و آغاز و پايان آن كجاست . حتى اگر نويسنده روايتى غير خطى را اجرا كرده باشد باز ما كتاب را از اول به آخر مى خوانيم. به تعبير ديگر خطى بودن تقديرناگزير كتاب است اما« وب صفحه» اين خاصيت را دارد كه هم روايت و ساختار داستان غيرخطى شود هم رسانه آن . از همه مهم تر اينكه وب صفحه جان دارد و مى تواند تركيبى ازكلمه، رنگ، صدا و تصوير باشد يا تهى از همه اين ها . از همين جاست كه درى و درهاى ديگر به جهان داستان باز مى شود. اين تصور كه داستان نويسى الزاماً با كلمه سر و كار دارد به شدت رنگ باخته است . محوريت كلمه در داستان و زيبايى شناسى وابسته به آن ، دست كم دو دهه است كه با آثار جان بارت ، كوور ، جويس ، كتى اكر ، كريستو فارو، جورج . پى . لندوو ، جى . دى . باتار و … به طور جدى به چالش كشيده شده است. باتلر در كتاب « نوشتن فضا ، رايانه ، ابرمتن ، و تاريخ نوشتار» به دقت در باب سلطه كلمه در داستان و ضرورت شالوده شكنى آن ، سخن گفته است .ديگر نويسنده اى كه در جهان مجازى نويسى جايگاه درخورى دارد ، رابرت كوور است. كوور در شكل گيرى و فراگير سازى ابمتن، نقش مهمى به عهده گرفته ، هم از حيث نظريه پردازى و هم از نظر نگارش خلاقه ناداستان [ non- fiction ] و ابرمتن . كوور در پاسخ به پرسشى مبنى بر اينكه « آيا نشر الكترونيكى كتاب[book- E] سرانجام جايگزين كتاب هاى چاپى خواهد شد ، يا نه؟» مى گويد كتاب و ديگر محصولات چاپى به عنوان يك رسانه كماكان وجود خواهند داشت ، چنان كه خوشنويسى [calligraphy ] در برابر تايپ ماشينى و نقاشى در برابر عكاسى به حيات خود ادامه داده اند .
اما نشر الكترونيكى و ساز و كار پيچيده ، سحرانگيز و جادويى آن، اشكال جديد نوشتن را به وجود آورده و همچنان خواهد آورد . حتى مى توانيم اميدوار باشيم كه اين فرايند ديونوسوسى ، تصور ما از خواندن و نوشتن را هم تغيير دهد كه تا به همين جا [حدود دو دهه پس از بروز و فراگيرى آن] اين اتفاق افتاده است .

farhadgooran@farhadgooran.com

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا