تکنولوژی

جف بزوس به روایت جف بزوس

بنیانگذار آمازون بودن و داشتن یک سهام 16 درصدی از بنیانگذار و میدرعامل موفق‌ترین خرده فروش آنلاین جهان یک شخصیت استثنایی ساخته، شخصیتی که البته به ثروتمندترین مرد جهان هم تبدیل شده است. عنوانی که خود جف بزوس علاقه‌ای به آن ندارد و می‌گوید مایل است بیشتر به عنوان کارآفرین شناخته شود تا ثروتمند. در گفت و گویی که اخیرا در کلوب اقتصادی در واشنگتن با وی انجام گرفته جف بزوس از همه چیز می‌گوید از سبک زندگی و خصوصیات شخصی گرفته تا استراتژی‌های مدیریتی آمازون. جف بزوس می‌گوید شب‌ها زود می‌خوابد و صبح‌ها زود بیدار می‌شود و تا ساعت 10 صبح در جلسه مهمی شرکت نمی‌کند  و ساعت پنج بعد از ظهر به خانه برمی‌گردد. او متعقد است اگر به عنوان یک مدیر ارشد در طول روز چند تصمیم کوچک ولی با کیفیت بگیرد روز خود را به خوبی گذرانده است. 
 

سهام آمازون امسال به میزان 70 درصد افزایش پیدا کرده که رقم فوق العاده قابل توجهی است 
من مدت 20 سال است که در طی تمام جلسات داخلی، به کارمندان خود گوشزد می کنم که وقتی ارزش سهام آمازون طی یک ماه به میزان 30 درصد افزایش پیدا کرد، فکر نکنید که این مجموعه ما بوده که در طی یک ماه 30 درصد باهوش تر شده، چون وقتی ارزش سهام به همین میزان کاهش پیدا بکند هم هیچ کس از ما دوست ندارد فکر کند که ما به همان میزان احمق تر بوده ایم! همانطور که تحلیل گران عنوان کرده اند و همه شما نیز خوب می دانید،  سهام در کوتاه مدت حکم یک ماشین رای گیری را دارد و در دراز مدت یک ماشین ارزیابی محسوب می شود. به همین دلیل من همیشه اعلام می کنم که یک شرکت باید با دانش بر اینکه روزی مورد ارزیابی قرار می گیرد، فعالیت داشته باشد. من به شخصه هرگز وقت خود را با پیگیری روزانه وضعیت بازار سهام تلف نکرده ام.

مرتبط: آمازون دومین شرکت ۱ تریلیون دلاری
بسیار خوب اما همین میزان افزایش سهام  حالا شما را به ثروتمند ترین مرد جهان شناخته شده اید.  این عنوان مطلوب هست؟
مطمئن باشید، من هرگز به دنبال چنین عنوانی نبوده ام. تا قبل از این هم عنوان دومین مرد ثروتمند دنیا را داشتم که هیچ مشکلی هم نداشت! به نظر من این مقوله تنها برای اغنا کردن حس کنجکاوی مردم کارایی دارد.اگر واقعیت را بخواهید، من ترجیح می دهم که با عنوان های پر معنا تری مانند «جف بزوس مخترع»، « جف بزوس کارآفرین» یا « جف بزوس پدر» شناخته شوم.  من تقریبا صاحب  16 درصد از سهام آمازون هستم و این شرکت حدودا 1 تریلیون دلار ارزش دارد. این واقعیت به این معنی است که طی 20 سال ما موفق شدیم 840 میلیارد دلار افزایش سرمایه برای افراد دیگر (سهامداران)  ایجاد کنیم. به عبارت دیگر، این واقعیت به این معنیست که ما موفق شدیم در حل قسمت کوچکی از مشکلات دنیا کمک کننده باشیم.

 

 شما در ایالت واشنگتن زندگی می کنید. مردی که تا قبل از این و طی 20 سال گذشته  عنوان ثروتمندترین مرد جهان را داشت یعنی آقای بیل گیتس هم در همین ایالت زندگی می‌کند. به نظر شما این چه معنی می تواند داشته باشد که دو مرد ثروتمند تاریخ جهان، نه تنها در یک کشور بلکه در یک ایالت و حتی در یک محله زندگی می کرده اند؟ آیا این محل زندگی شما ویژگی خاصی دارد که ثروت آفرین است!؟ اگر خانه ‌ای برای فروش در این محله باقی مانده به به ماهم اطلاع دهید(خنده حضار) 

 

محله من Medina در حوالی شهر سیاتل است و بعید می دانم که چیز خاصی داخل سیستم آب رسانی منطقه وجود داشته باشد! من مقر اصلی آمازون را در سیاتل ایجاد کردم و دلیل آن هم نزدیکی به مایکروسافت بود که عملا حجم عظیمی از سرمایه های تکنولوژیکی را در خود دارد. به همین دلیل مکان مناسبی برای استخدام افراد مستعد و باهوش است. به همین دلیل، بله اعتراف می کنم که انتخاب این منطقه صد در صد شانسی نبوده است. 

   وقتی برای خرید به یک فروشگاه می روید، آیا پول نقد به همراه دارید یا از کارت اعتباری استفاده می‌کنید یا صرفا اعلام می کنید که جف بزوس هستید(خنده حضار). 
  (خنده بزوس) بله هم پول نقد با خود دارم و هم کارت اعتباری. حتی بسیاری مواقع گواهینامه رانندگی نیز نشان داده ام.

 

   تا به حال شده کارت اعتباری تان ( به دلیل مشکل بانکی مثل نداشتن موجودی) کار نکند؟
بله و در این موقع یک کارت دیگر به فروشنده ارایه داده‌ام  و گفتم این را امتحان کن. 

جف بزوس

 تقریبا یک سال پیش عنوان کردید که ایده های بشردوستانه ای در سر دارید  که ظاهرا تعدادشان نیز کم نیست.چگونه تصمیم می گیرید که این دو میلیارد دلار را که برای این منظور در نظر گرفته‌اید روی ایده درست سرمایه گذاری کنید؟
بله من تقریبا حدود 47 هزار ایده را جمع آوری کردم که از طریق شبکه‌های اجتماعی ارسال شده  طریق شبکه های اجتماعی دریافت کرده ام و بسیاری را هم از طریق ایمیلم از افراد مختلف. تاکنون هزاران هزار ایده را خواندم. بیشتر از هر چیز دیگری در این میان، برایم این جالب بوده که چقدر مردم دنیا دوست دارند از طرق مختلف به حل مشکلات دنیا کمک کنند. بسیاری از مردم بودند که نگران معضل بی خانمانی و آموزش هستند. من به شخصه بیشتر به آموزش پایه و در سنین پایین علاقه مند هستم. من قرار است سیستمی راه اندازی کنم که در آن تمام هزینه های دوره قبل از مدرسه کودکان نیازمند پرداخت می شود. من معتقدم اگر کودکی در درس خواندن عقب بیفتد، رشد دادن دوباره وی بسیار سخت است ولی ما می توانیم با استفاده از فرصت، وی را از سنین بسیار پایین 2 تا 4 سالگی تشویق کنیم و مسیر رشد و ترقی را برای این کودکان فراهم کنیم. بخش دیگری از جایزه ام نیز این است که با کمک یک تیم متخصص، پناهگاه های نیازمند افراد بی خانمان را شناسایی کنیم و آنها را پشتیبانی مالی کنیم. من بیشتر تصمیم های مهمی را که در زندگی گرفته ام، بر اساس حس ششم، حس قلبی و حس درونی ام بوده تا تحلیل و آمار.به نظر من بهترین و موفق ترین تصمیم ها، تصمیماتی که با قلب و حس درونی گرفته شده است. برنامه پشتیبانی بشردوستانه ای که در سر داریم نیز از جنس همین تصمیمات قبلیست. من متقدم اولین چیزی که باعث شده آمازون به موفقیت امروزه اش دست پیدا کند، تمرکز وسواسی به روی مشتریان بوده است و نه وسواس روی رقیب. به همین دلیل مهم است که اول مشخص کنیم «مشتری های ما واقعا چه کسانی هستند». مثلا برای روزنامه واشنگتن پست، آیا مشتریان کسانی هستند که برای تبلیغات در این روزنامه پول می دهند؟ نه. مشتری های این سیستم، در حقیقت خواننده های آن هستند. تبلیغات کنندگان نیز هرجا که خواننده ها باشند، حضور خواهند داشت.(تشویق حضار) در یک مدرسه نیز مشتری ها چه کسانی هستند؟ پدر و مادرها؟ معلم ها؟ نه. مشتری های بچه ها هستند و ما نیز روی آنها تمرکز خواهیم کرد. برای موفق شدن در این راه نیز هم از حس درونی و قلبی و هم از ابزارهای تحقیقی و علمی استفاده خواهیم کرد.

 خوب پس همیشه در حال تصمیم گیری با قلبتان هستید، این حس و قلبی و درون، دومین دفتر مرکزی آمازون را کجا انتخاب کرده است؟ ( آمازون طی ماه‌های اخیر در حال انتخاب دومین مقر خود بوده است ) 
سوال بسیار هوشمندانه‌ای بود اما جواب این سوال بسیار ساده است. ما تصمیم نهایی خود را تا قبل از پایان سال اعلام می کنیم. این پروژه پیشرفت بسیار خوبی داشته و به پایان نزدیک است.

 چند سال پیش، روزنامه واشنگتن پست را خریدید. چرا بدون داشتن هیچ پیش زمینه ای در این حوزه، این خرید را انجام دادید؟
اول اینکه باید بگویم من برای اینکه واشنگتن پست یک روزنامه است است آن را نخریدم و هیچ وقت نیز تصمیم چنین کاری را نیز نداشتم. یکی از دوستانم که پیشنهاد خرید این روزنامه را به من داد، توانست مرا متقاعد کند که داخل این روزنامه، افراد با استعداد زیادی مشغول هستند که انها به خوبی با گرداندن یک روزنامه آگاهی دارند. من هم بعد از چند تحقیق و البته رجوع به حس قلبی و درونی، این تصمیم را گرفتم. این روزنامه در ان زمان-سال 2013- با افت چشم گیر مالی روبه رو بوده  اما دلیل این افت نبود تیم مدیریت وکارمندان خوب نبود و تنها دلیلش، رشد اینترنت و کنار رفتن ابزارهای سنتی اطلاع رسانی بود. این روزنامه، مهم ترین پایگاه اطلاع رسانی در پایتخت مهم ترین کشور دنیاست و به همین دلیل اهمیت بسیار زیادی در دموکراسی این کشور دارد. من حتی یک لحظه هم در این تصمیم شک نکردم که این روزنامه باید سرپا بماند(تشویق حضار)

  شمابا رئیس جمهور چندباری ملاقات داشتید ؟
بله.

 آیا هرگز به داشتن چنین سمتی فکر کرده اید؟
ترجیح می دهم شما(اشاره به مصاحبه گر) برای این سمت کاندید شوید و من مشاور ارشد شما باشم.

شما در کودکی به تگزاس نقل مکان کردید. در آن دوران نیز دانش آموزی بسیار باهوشی بودید که تمام معلمان تایید می کردند 
بله من همیشه به صورت آکادمیک باهوش بودم. ولی وقتی بزرگ شدم فهمیدن هوش معنی وسیع تری دارد.

جف بزوس آمازون

در دوره  دبیرستان به میامی رفتید.
بله دوران دبیرستانم را خیلی دوست دارم. کلی خوش گذش و حتی کارت عضویت کتابخانه من باطل شد! زیرا زیادی در کتابخانه با صدای بلند می خندیدم.

  خنده خاصی دارید. این خنده از کجا می آید؟
درست است. این مدل خنده همیشه با من بوده.دورانی بوده که خواهر و برادرهایم با من سینما نمی رفتند زیرا از شدت خنده ام خجالت می کشیدند. نمی دانم این مدل خنده از کجا می آید. شاید سطح هورمون سروتونینم بالاست!

  بعد از دبیرستان به دانشگاه پرینستون رفتید.
بله. من دانشجوی بسیار خوبی بودم و می خواستم فیزیک دان شوم. ولی بعدا رشته ام را به مهندسی برق تغییر دادم.

چه چیزی باعث شد این ایده به سرتان خطور کند که باید شرکت خودتان را در سیاتل راه اندازی کرده و از طریق اینترنت کتاب بفروشید؟
در سال 1994، زمانی که کسی چیزی از اینترنت نشنیده بود، به این نتیجه دست پیدا کردو که WORLD WIDE WEB یا وب جهان گستر، نسبت به سال گذشته 23 درصد رشد داشته و هرچیزی که با چنین سرعت رشد می کند، احتمال قوی بسیار بزرگ خواهد شد. کتاب ها نیز در اولویت من قرار داشتند زیرا آن زمان تنوع بسیار زیادی داشتند. ایده اصلی آمازون نیز، انتخاب جهانی گزیده کتاب ها بود. در ادامه تیم کوچکی استخدام کردم. نرم افزار ساختیم. به سیاتل نقل مکان کردیم. خانواده ام نیز بعد از سوال « اینترنت دیگه چیه»  خیلی سریع متقاعد شدند و بسیار هم حامی من بودند. من آن زمان شغل بسیار خوبی داشتم و این تصمیمم برای همه شگفت آور بود. حتی رئیس من بعد از اینکه از تصمیم با خبر شد، از این ایده خیلی هم استقبال کرد ولی گفت که این کار برای کسی که شغل درست و حسابی ندارد، مناسب تر است. من به حرف های وی چند روزی فکر کردم و بعد تصمیم نهایی خود را گرفتم. یکی از تصمیم هایی که نه با مغزم، بلکه با حس درونی و قلبم گرفتم.  من فقط به خود می گفتم، نمیخواهم وقتی 80 یا 90 ساله می شوم، حسرت بخورم که راهی را می توانستم بروم و نرفتم. من سالها در فروشگاهم، شخصا کتاب ها را بسته بندی کرده و ارسال می کردم. 

نام اصلی آمازون از کجا سرچشمه می گیرد؟
آمازون نام بزرگ ترین رودخانه جهان است.

تصمیم گیری برای انتخاب نام شرکت را به راحتی انجام دادید؟
خوب من اول نام Cadabra را انتخاب کردم  ولی وقتی یکی از دوستان وکیلم که میخواست برای شرکت یک حساب بانکی باز کند، از من نام شرکت را پرسید و من گفتم Cadabra و او پرسید: چی؟ Cadaver( به معنای جسد!). همانجا فهمیدم که این نام به درد نمیخورد. سه ماه بعد نام آمازون را انتخاب کردم.

کی به این نتیجه رسیدی که باید محصولات دیگری جز کتاب را نیز در فروشگاه خود برای فروش عرضه کنید؟
 بعد از کتاب، ما سراغ موسیقی رفتیم و بعد برای فروش ویدیو اقدام کردیم. بعد از آن هوشمندانه تر عمل کردیم. من به هزاران مشتری آمازون به صورت اتفاقی ایمیل زدم و از آنها پرسیدم که علاوه بر اقلامی که در حال حاضر وجود دارد، میخواهید چه محصولات دیگری از طریق ما به فروش برسد. نتایج این نظر سنجی، نتایج وسیعی داشت. مردم عملا هر آن چیزی که در آن لحظه نیاز داشتند را درخواست داشتند مثل برف پاکن خودرو! آنجا بود که با خودم فکر کردم که چرا نباید در آمازون همه چیز برای فروش عرضه کنیم؟ برای همین بخش های مختلفی از جمله الکترونیک، اسباب بازی و بسیاری بخش های دیگر اضافه کردیم. 

 

 سهام آمازون در سال 1997 به صورت عمومی عرضه شد و ارزش شرکت چیزی کمتر از یک میلیارد دلار بود؟ 
 فکر کنم 300 میلیون دلار. ما ابتدا حباب دات کام را شاهد بودیم و در آنجا سهام شرکت ما به 113 دلار رسید اما بحران اقتصادی قیمت سهام را به 6 دلار کاهش داد . تنها در طی یک سال! 

 

بیشتر شرکت هایی که در این دوران وجود داشتند، حالا دیگر وجود ندارند. شما چگونه دوام ‌آوردید؟ 
بحران دات کام دوره بسیار جالبی بود. این واقعیت است که سهام یک شرکت حقیقتا معیار موفقیت یا شکست یک شرکت نیست. من هم شاهد افت فاحش ارزش سهام شرکت خودم بود ولی هم زمان دیگر معیارهای داخلی را نیز مدنظر داشتم مانند تعداد مشتری ها، میزان سوددهی و هر چیزی که فکرش را کنید. همه چیز در تمام دیگر بخش ها در حال افزایش و رونق بود. فقط سهام بود که افت می کرد و بقیه چیزها در حال رشد بود.

 

آیا درست است که جلسات کاری قبل ساعت 10 صبح رو دوست ندارید، دوست دارید که شب ها حتما 8 ساعت کامل بخوابید و با پاورپوینت هم مخالفید؟

من شب ها زود می خوابم و صبح زود نیز از خواب بلند می شوم. معمولا دوست دارم صبح ها وقت بیشتری برای خودم داشته باشم. مثلا روزنامه بخوانم، قهوه بخورم، با بچه هایم قبل از رفتنشان به مدرسه صبحانه بخورم. این مدت زمان صبحگاهی برای من خیلی مهم است و به همین دلیل اولین جلسه کاری ام معمولا از 10 صبح به بعد برنامه ریزی می شود. معمولا مهم ترین جلسات کاری ام نیز در ساععت 10 صبح برگزار می شود زیرا بازدهی مغزم در بیشترین حالت ممکن است. در مورد خواب نیز امکان دارد گاهی نتوان 8 ساعت کامل را پر کرد اما خواب کافی برای من همیشه در اولویت است. به عنوان یک مدیر ارشد، ما باید  در طول روز تعداد کمی تصمیم با کیفیت و مهم بگیریم. در ازای ساعت هایی که خواب خوب داریم، زمان بازدهی بالاتری نیز در طول روز داریم و می توانیم تصمیمات بهتری بگیریم. اگر من در طی سه ماه گذشته بازدهی بالا و سوددهی بالایی در شرکت خود شاهد بودم به این دلیل است که سه چهار سال پیش این موفقیت را  برنامه ریزی کرده ام و به همین دلیل پیروی روزانه از این رفتار برایم مهم است.

 

شما صنععت خرید و فروش اینترنتی و خرده فروشی را متحول کرده اید، اگر به عنوان یک خریدار اینترنتی، سفارشی از طریق اینترنت بدهید و محصول اشتباهی و یا مشکل دار برای شما ارسال شود، چه واکنشی نشان می دهید

من خودم مشتری آمارون هستم. و بله تا حالا پیش آمده که با مشکل روبرو شوم. آدرس ایمیل من مشهور است و همه آن را می دانند مخصوصا مشتریان.  بسیاری از ایملیل ها را می خوانم و برای انتخاب اینکه کدام ایمیل را بخوانم معمولا از حس کنجکاوی ام استفاده می کنم. تا به حال زیاد پیش آمده که مشتریان به دلیل مشکلات در سفارش و دریافت محصولات خود به من ایمیل می زنند. اگر مشکل چشم گیر باشد معمولا تیمی را برای بررسی موضوع انتخاب می کنم تا دلیل اصلی اشتباه و همچنین راه حل واقعی مشکل را پیدا کنند. و وقتی که یک مشکل برطرف می شود، نه فقط برای یک مشتری بلکه برای همه مشتریان برطرف می شود. این پروسه، بخش بزرگی از مسئولیت ما در آمازون است. اگر من نیز با چنین مشکلی در سفارشم روبرو شوم، قطعا توقع چنین عکس العملی را خواهم داشت.

 

اخیر فروشگاههای زنجیرهای Whole Foods را خریده اید که هیچ ارتباطی با فروش اینترنتی ندارد

خوب ما علاقه زیادی به فروشگاه فیزیکی هم داریم. سالهست که از من می خواهند که فروشگاه واقعی فیزیکی تاسیس کنیم. برای داشتن چنین تشکیلاتی باید حقیقتا چیز متفاوتی برای عرضه داشته باشیم زیرا با سیستم فعلی فروشگاه آمازون مدیریت فروشگاه فیزیکی ممکن نیست. ما هر سال تعداد زیادی شرکت های مختلف کوچک خریداری می کنیم و من به عنوان موسس شرکت آمازون همیشه به دنبال این هستم که تمام این شرکت ها را به گونه ای با یکدیگر هم مسیر قرار دهم که همگی در راستای ارائه بهترین سرویس ها به مشتریان باشند.

 

ایده Amazon Web Services از کجا  گرفت؟

AWS را حدودا 15 سال پیش به راه انداختیم. مدت زمان زیادی به صورت غیر علنی به روی آن کار می کردیم و بعد از معرفی نیز شرکت بسیار بزرگی شد. در این شرکت، به صورت کامل نحوه پردازش و محاسبه در شرکت ها دوباره از نو شکل دادیم. اگر شما یک شرکت داشته باشید و بخواهید پردازش و محاسبه انجام دهید، باید یک دیتا سنتر ایجاد کنید. و بعد ان دیتا سنتر را با سرورهای پر می کنید یا سیستم های عامل این سرورهای را ارتقا می دهید. کاری که ما در آمازون انجام دادیم این است که دو گروه مهندسان شبکه و مهندسان برنامه نویس خود را به شیوه نوین تری به یکدیگر متصل کردیم.

 

آیا نگران هستید که دولت آمریکا بتواند در میزان موفقیت و پیشرفت شما دخالتی کند و در آن تغییرات ایجاد کند؟

خوب. این سوال را بارها از من پرسیده اند

 

جدی. فکر می کردم که سوال منحصر به فردی باشد!

 متاسفم. البته برخی از سوالات شما واقعا استثنائی و خاص است اما این سوال، از آنها نیست. نظر من در این باره خیلی ساده است. تمام موسسات فعال در هر زمینه ای، باید مورد بررسی و نظارت قرار داشته و نقد شوند. دولت باید ناظر باشد. این مسئله یک سلیقه شخصی نیست یک امر واجب است. چیزیست که جامعه آن را مطالبه می کند. این مسئله یک امر خوب و نرمال است که نشان از سلامت یک سیستم دارد. اما نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که ما آنقدر خلاق بوده ایم که هر قانون و دستورالعمل جدیدی که اعمال شود، ما بازهم راهی برای ارائه سرویس به مشتریان خود پیدا خواهیم کرد. در هر چهارچوب قانونی که در نظر بگیرید، مشتریان همچنان درخواست قیمت های کمتر، ارسال سریع تر، لیست متنوع محصولات را درخواست خواهند کرد. دولت مردان وسیاست مداران هم باید در نطر داشته باشند که شرکت های بزرگ در حقیقت بیشترین تاثیر را در وضعیت اقتصاد دارند و نباید خدمات، قابلیت ها و امکانات آنها را دست کم گرفت

 

یکی دیگر از مقوله های علاقه مندی شما علاوه بر آمازون، فضا و مسافرت های فضایی است. شما شرکت Blue Origin را نیز در فضای نسبتا مخفیانه تاسیس کردید و بعد به صورت عمومی معرفی کردید. بیش از 1 میلیارد دلار از دارایی های شخصی خودتان را هر ساله در این شرکت سرمایه گذاری می کنید.

سال آینده رقم این سرمایه گذاری افزایش پیدا می کند.

 

بسیار عالی. هدف نهایی شما از این پروژه چیست؟ قرار است مردم از طریق ‌آن به فضا سفر کنند؟

Blue Origin در واقع مهم ترین پروژه ای است که به روی آن کار می کنم. اولا باید بگویم که این واقعیت است که زمین بهترین مکان برای زندگی انسان است و شکی در آن نیست. ما تقریبا به تمام سیارات موجود در منظومه شمسی، ربات کاوشگر ارسال کردیم. بعضی از دوستانم از من می پرسند که برنامه ات چیست؟ میخواهی به ماه سفر کنی؟ من در واب می گویم که لطفا یک کاری انجا بده. به روی نوک قله کوه اورست برو و یک سال آنجا زندگی کند. آنجا در مقایسه با زندگی روی ماه، بهشت محسوب می شود!  مسئله ای که اینجا وجود دارد این است که طی هزاران هزار سال گذشته، زمین همیشه بزرگ بوده و تمدن بشری در مقایسه با آن پشیزی نبوده است.اما حالا وضعیت فرق کرده. حالا ما می توانیم در دنیای بیرونی و فرازمینی نیز تاثیر گذار باشیم. حقیقت این است که ما انسان ها در تمدن مدرن امروزی، میزان بسیار زیادی انرژی مصرف می کنیم و شاید با این روندی که پیش می رود، برای نوه ها و نوه های نوه های ما دیگر چیزی برای مصرف باقی نماند. اما ما می توانیم راه حل ارائه کنیم. با گسترش تکنولوژی برای دستیابی به انرژی های نهفته در منظومه شمسی. چیزی که من می خواهم بسازم، وسایل نقلیه فضاپیماست که هدف بسیار هزینه بر و بزرگیست. من می خواهم زیرساخت های فضایی بنا کنم که نسل بعدی انسان ها بتوانند از آن برای گسترش تمدن انسانی در فضا استفاده کنند.

 

شما دوست دارید که عمر زیادی داشته و سالم باشید. این اتفاق چگونه قرار است بیفتد؟ 

من از ورزش خیلی لذت می برم. 

 

همسر شما یک نویسنده رمان است که از دانشگاه پرینستون فارغ التحصیل شده  و همیشه از هر کار شما حمایت می کرده است.

کاملا. ما 25 سال است که ازدواج کرده ایم. در نیویورک و در محل کارمان باهم آشنا شدیم. 3 ماه دوست بودیم، 3 ماه عقد بودیم و بعد از 6 ماه از آشنایی، ازدواج کردیم. دلم میخواهد همینجا از والدینم نیز تشکر کنم که الان در بین حضار هستند. می دانید، هم ممکن است هدیه های مختلفی در زندگی بگیرند. بزرگ ترین هدیه زندگی من، مادر و پدرم هستند که همیشه بی قید و شرط مرا دوست داشتند. مادر من وقتی 17 ساله و دانش آموز دبیرستان بود، مرا باردار شد. و مسئولین مدرسه می خواستند او را از مدرسه به دلیل بارداری اش بیرون بیاندازند و پدربزرگ من اینجا به طور کامل پشتیبانی مادرم را کرد. وی موفق شد دبیرستان را تمام کند و بعد با پدرم ازدواج کرد که البته پدر بیولوژیکی من نیست. 

 

جف. برای گفتگوی بسیار خوبت با ما ممنونم. همینجا به شما عضویت افتخاری Economic Club of Washington را اعطا می کنم. امیدوارم به کلاب ما بپیوندی.

با افتخار. ممنون از شما

مرتبط: 

همه چیز درباره آمازون

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا